عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

119

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

كه سرآمد اطباى بغداد بود عموم اطباى بلد را بمعرض امتحان درآورد ابراهيم به چندين جهة از اين امر استعفا نمود لذا ابو سعيد يمامى كه ساكن بصره بود بجهة اين امر نامزد شد و آن طبيب بصير را ببغداد احضار كردند در مدت شش ماه اين عمل را بانجام برد هشتصد نفر طبيب مجاز از امتحان بيرون آمد و ما بقى از معالجهء مرضى و مزاولت اعمال طبيّه ممنوع شدند خليفه اين خدمت ويرا زياده از حدّ بستود و ماهى يكهزار تومان براى وى وظيفه مقرر فرمود و از آن طبيب كامل توطن بغداد را خواستار و آن حكيم انكار نمود و ديكربار معاودت ببصره كرد و در سنه چهار صد و بيست و يك هجرى ( 421 ) در آن بلد وفات كرد « » از مؤلفات آن حكيم ( شرح كتاب مسائل حنين ) و ( شرح فصول بقراط ) و ( كتاب امتحان الاطبا ) و ( كتاب معالجات ) مىباشد و در اين كتاب قانون معالجات امراض خاصه و غير خاصه را موافق هر بلد و هر مزاج و هر سن بتفصيل نكاشته « » 2 1 ابو سليمان داود بن ابى المنى الطبيب از اطباى اواخر مائه ششم هجرى و پدر ابو سعيد طبيب نصرانى است كه ذكرش مرقوم افتاد در نزد ملك ناصر صلاح الدّين يوسف بن ايّوب تقرب و مكانت بىاندازه داشت و علاوه بر علم طب در علم نجوم و استخراج احكام صاحب درايت و بصيرت فوق العاده بود روزى كه سلطان صلاح الدّين بن يوسف ايّوب بيت المقدس را فتح كرد و عساكر مسلمين مشغول قتل و نهب بودند به حكم سلطان علم زردى در خانهء ابو سليمان طبيب نصب شده بود و هركس از فرقهء نصارى و غيره كه بخانهء ابو سليمان پناه برده و در تحت آن لوا جمع مىشدند از نهب و قتل در امان بودند و اين واقعه در روز جمعه بيست و هفتم رجب سنه ( 583 ) پانصد و هشتاد و سه اتفاق افتاد صاحب عيون الانبا كويد كه در آن روز در تمام بيت المقدس غير از خانهء آن حكيم هيج مكانى از اسر و قتل سالم نماند « » و ابو سليمان را غير از ابو سعيد سابق الذكر سه پسر ديكر بود يكى ابو شاكر نام داشت و طبابت ملك كامل بن ملك عادل با وى بود و در ششصد و سيزده هجرى سال وفات برادرش ابو سعيد وفات كرد و دو ديكر مسمى بابى نصر و ابى الفضل بودند « » عضد بن منقذ